X
تبلیغات
آنگیل

آنگیل

ادبی و اجتماعی

زمانی مجتبی مینوی کنار دست صادق هدایت بود. پرویز ناتل‌خانلری هم شتاب‌ها و شلنگ‌اندازی‌های جلال آل‌احمد را راست و ریس می‌کرد. نیما شناخت کاملی از محمد معین داشت که او را وصی خود کرد. 
دارم از «گسل» خطرناکی سخن می‌گویم که شعر و شاعران جوان و شاید میان‌سال این روزها و سال‌ها را از «سنت هنری» پیش از خود جدا کرده است. «سنت هنری» دنیایی عتیقه نیست، عین هنر است. به عبارتی: هیچ کس از صفر نمی‌آغازد. هر هنرمندی، نهایتا می‌تواند یک گام، تنها یک گام از پیشینیان خود پیش‌تر رود. «بینامتنیت» مد نظر بانو کریستوا و خواجه بارت ناظر به همین سخن است. 
دوای چنین دردی همان است که در بالا اشاره شد: «پیوند بیشتر دو دنیای محافظه‌کارِ دانشگاه و رادیکالِ بیرون از دانشگاه.» به همان اندازه که می‌توان از دست دانشکده‌های ادبیات و نبود گرایش‌های گوناگون در آن نالید، از دست کم‌دانی و کج‌فهمی‌های بیرون از دانشگاه هم می‌توان زارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 23:23  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

شعرهای «بی‌زمان» هیچگاه نمی‌میرند. فرم این شعرها چنان است که حتی در گفتمان‌های دیگر هم ارزش هنری خود را نگاه می‌دارند. حافظِ سده‌ی هشتم و جهان صوفیانه‌اش کجا و ابوالقاسم لاهوتی و بینش کمونیستی‌اش کجا؟ اما...

 

رطل گرانم ده ای مرید خرابات

شادی شیخی که خانقاه ندارد

حافظ

 

باده بنوش ای مقیم کشور شورا

شادی شهری که شیخ و شاه ندارد

ابوالقاسم لاهوتی 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 23:32  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

بن‌مایه‌های تکراری در شعر کهن فارسی بسیار زیاد است. شمع و پروانه، کوز‌ه‌گر و دهر، گل و بلبل و...  احتمالا در شعر کلاسیک دیگر زبان‌ها نیز همین‌ طور است. گاهی ممکن است شاعری به این بن‌مایه‌ی تکراری «انگیزش» ببخشد و موتیوی مرده را فعال کند. کاری که شاملو کرد. اما می‌توان گفت که حالا خیلی دستمالی شده است.

نمی‌دانم پیش از حافظ هم کسی این موتیو را به کار گرفته یا نه!

 

در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست  (حافظ)

در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد (شاملو)

در من فریادهای درختی است خسته از میوه‌های تکراری (گروس عبدالمکیان)

در تنم گردشگری است که سیر نمی‌شود از سیاحتم (حدیث لزرغلامی)

در من زنی است که ناشیانه از عشق می‌گریزد (فاطمه حق‌وردیان) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 16:7  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

تکیه» یکی از واحدهای زبرزنجیری کلام است. نقش «تکیه» در زبان فارسی بیش از آن است که می‌پندارند و می‌پنداریم. نه فقط «ممیز» است و تمایز معنایی ایجاد می‌کند- و طبعا در حد یک واج تاثیرگذار است- که در مواقعی عنصر شعرساز هم می‌تواند باشد! آیا تکیه هم یکی از هنرسازه‌هاست؟ 
تکیه در دو واژه‌ی «گویا» (صفت مشبهه‌ی گفتن) و «گویا» (صوت. پنداری که، احتمالا و...) تنها نقش ممیز دارد و تفاوت معنایی ایجاد می‌کند اما در واژگان زیر چه طور؟ (واژگانِ جمله‌های زیر). 

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت 
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت

در بیت بالا، تلفظ «گشتی» و «گشت» در هر مصراع با مصراع دیگر متفاوت است و جای تکیه‌ها با هم فرق می‌کند. در نظریه‌ی بیان سنتی، شعر بودن این بیت را به علت وجود آرایه‌ی «مرصع و متجانس» می‌دانند. اما به نظرم «تکیه» در این جا نقشی شعرساز دارد. 
نیز
عالم از من شد تو تا از من شدی 
عالم از من شد تو تا از من شدی

بیت‌هایی از این دست در زبان فارسی بسیار است. نیز از نوع زیر که اگر چه واژه تغییر می‌کند اما همچنان نقش «تکیه» بارز است.

بیمارم و کار زار و تو درمانی 
بیم آرم و کارزار و تو درمانی 

این نقش «تکیه» را در شعر، نباید به حساب تفنن‌هایی چون شعر بی نقطه و معمّا و ماده‌تاریخ و ... گذاشت. به نظرم تکیه می‌تواند نقش هنری ایفا کند. یعنی این قابلیت را دارد

منبع شعرها:
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-b96c78e1b5d74c4eb961736824a5fd53-fa.html


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 0:28  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

غرب، چند سده‌ای است که نبض تپنده‌ی جهان است. توسعه‌ای موزون و هماهنگ در فناوری، فلسفه، هنر و ... داشته است. با وجود این، تمام بیانیه‌های شعری یک قرن اخیر در پنجاه و دو کشور اروپایی، به همراه روسیه، آمریکا، کانادا و استرالیا، از بیانیه‌های شعری ما در دو دهه‌ی اخیر کمتر است!
شعر متفاوط، شعر گفتار، شعر ساده، شعر حرکت، شعر پست‌مدرن، شعر فرم، شعر زبان، شعر مایع، شعر پولورال، شعر فراگاه و شاید ده مورد دیگر!  (منهای چند مانیفست شعر پیش از انقلاب).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 20:57  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

خوره‌ای که به جان زبان فارسی افتاده است

 

شکسته‌نویسی، یعنی به کار گیری گونه‌ گفتاری زبان در نوشتار. یا به عبارت دیگر، محاوره‌نویسی.

آنچه در این جستار آمده، نگاهی‌ست گذرا به علل و پیامدهای شکسته‌نویسی و حاکمیت زبان گفتار.

 

منتشر شده در روزنامه قانون

از این جا بخوانید


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 22:59  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

مهدی گنجوی عزیز، ما را واداشت تا داستانی ترسناک بنویسیم. داستانی که نخستین دغدغه‌اش نه چفت و بستِ کار، که «ترساندن» باشد. حال نمی‌دانم کسی با خواندن این داستان می‌ترسد یا می‌خندد!

هنگام خواندن، چند بار تپق زدم. برایم سخت بود! مثلا: «خشکیده بود» را «خشکیده شده بود» خواندم و چند مورد دیگر. بر خطای بنده نگیرید اعتبار! گوش دهید و به خودتان تلقین کنید که دارید می‌ترسید! 

داستان را از این‌جا بشنوید

برگه‌ی ترس‌های داستانی

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1392ساعت 15:39  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 


گفتم: «خدایا موقعیت از این مناسب‌تر؟ ثابت کن که هستی. این گوی و این میدان... یه بیلاخ به منکرانت بده... نجاتش بده. من برای آینده‌ی این بچه است که ماهی یک میلیون قسط می‌دم. نجاتش بده وگرنه کاری می‌کنم که... گه خوردم. خدایا گه خوردم نجاتش بده...»


از این‌جا بخوانید

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 22:19  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 


منی که نه سر پیاز فرهنگ این مملکتم نه ته بادمجانش، با دو نامه- بیانیه‌ای که از ابراهیم گلستان در این سال‌های اخیر خوانده‌ام، سخت به عواقب پیری می‌اندیشم. آنان که هم سر پیازند و هم ته بادمجان، باید نگران‌تر باشند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت 19:52  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

من مدیون انگشتانم هستم. انگشتان نازک و کشیده‌ام که بخش زنانه وجودم را در خود هویدا کرده اند. من از انگشتانم در مترو خجالت می کشم. از این همه آویزان ماندن از میله‌ها و گیر کردن به پیراهن و شلوار کارگران و کارمندانی که از خط کهریزک به تجریش ایستاده می‌خوابند. من شرمنده  انگشتانم هستم که گوش‌هایم را و خیلی جاهایم را می خارانند. ستایش شان می کنم که همین حالا بر کاغذ می لغزند و این سطرها را می نگارند.

از این جا بخوانید



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 16:14  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

مطالب قدیمی‌تر