آنگیل

ادبی و اجتماعی

نقدی بر مجموعه شعر «هوم» نوشته‌ی محمد آزرم

عباس سلیمی آنگیل 

کتاب «هوم» در سال 1391 منتشر شد. در این دو سال هیچ گاه قصد نوشتن مطلبی درباره‌ی این کتاب نداشتم. جدای از گرفتاری‌هایی چون نوشتن پایان‌نامه و چند پژوهش ریز و درشت دیگر، لذتی هم از این اثر نبرده بودم که مجاب به نوشتن شوم. آن چه پس از دو سال، انگیزه‌ی نوشتن این جستار شده است، مصاحبه‌های متعدد مولف آن با یکی از روزنامه‌ها است.[1] محمد آزرم به صورت ضمنی می‌گوید: اگر کسی از نوشته‌ی من لذت نبرد فاقد «دانش هنری» است. یا بگذار عین جمله‌های خودش را بنویسم: «مگر می‌شود شخصی که دانش هنری ندارد، از شعری که رسوخ و نفوذ به بنیان دیگر هنرهاست لذت ببرد؟» (روزنامه آرمان، 1393)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 20:14  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

«حال کردن» و «صفا کردن» دو عبارتی است مرده‌ریگ قلندریه. از آنان به ما رسیده است. خوشا چنین میراثی! خُنکا!
این که؛ بیا برویم «حالی بکنیم» یا، امشب بیا «صفایی بکنیم» و... .

«آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم!» (حافظ) 

نمی‌دانم منظور حافظ از «صفا کردن» همان است که منظور بچه‌محل‌های ماست یا نه! اما این اندازه می‌دانم که این رند پارسی‌گو خودش می‌داند چه آتشی به پا می‌کند. آتشی که مرتضی مطهری را در قطبی و احمد شاملو را در قطب دیگر می‌گیراند و شیفته‌ی خود می‌کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 17:18  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

چه می‌کنند اینان؟
«خوره‌ی که به جان زبان فارسی افتاده است»

این مطلب را من برای روزنامه‌ی قانون نوشتم و سپس در «پارسی انجمن» منتشر شد. اکنون این بانوی خبرنگار(!) با افزودن یکی دو نام و حذف کردن پاره‌ای سطرها و اندکی کاهش و افزایش سخیفانه، بی آن که عنوان مطلب را تغییر داده باشد، آن را به عنوان یک گزارش برای خبرگزاری مهر فرستاده است!  

نوشته‌ی این حقیر

نوشته‌ی آن حقیر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 4:18  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

رادیو شار... به صورت رایگان منتشر شد. 
115 دقیقه با موزیکِ عالیِ رادیو شار و داستان های صوتیِ کتابِ بختک
Flux 16// Electerrified -in collab. with "Incubus" eBook
برای شنیدن این پادکست شنیدنی این‌جا را بفشارید. 

نیز تامل کوتاه ونداد زمانی بر داستان «دخترانی که در پارک سی‌سنگان خوابیدند»، از این‌جا بخوانید.  و نیز از این‌جا. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 14:43  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

می‌دانم! دارم با لحن یهوه در عهد عتیق سخن می‌گویم. اما چاره‌ای نیست! 


دو راه میانبر به شما خواهم آموخت تا در عالم شعر، سره را از ناسره بازشناسید. از این دو راه، یا دو سنجه، می‌توانید بیاموزید که شاعر -این روزها- اسیر سبک زمانه‌ی خود، و طبعا تازه‌کار است و دنباله‌رو، یا آزاد و سخن‌دار. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم خرداد 1393ساعت 0:29  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

کتاب «بختک»، نخستین مجموعه داستان ترسناک ایرانی، منتشر شد. هدف ترساندن بود؛ اگر نترسیدید، دست‌کم خوف کنید تا اجر ما ضایع نشود!

زحمت انتشار کتاب بر عهده‌ی دوست گرانمایه، مهدی گنجوی، بود، و البته دوستان دیگر. سپاس از همگی و سپاس از شما که می‌‎خوانید.

داستانی از من با عنوان «دخترانی که در پارک سی‌سنگان خوابیدند»، در این مجموعه هست.

کتاب را از این‌جا بارگیری کنید.

نسخه‌ی شنیداری داستان را هم از این‌جا می‌توانید گوش دهید. 


برچسب‌ها: دخترانی که در پارک سی‌سنگان خوابیدند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 20:38  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

زمانی مجتبی مینوی کنار دست صادق هدایت بود. پرویز ناتل‌خانلری هم شتاب‌ها و شلنگ‌اندازی‌های جلال آل‌احمد را راست و ریس می‌کرد. نیما شناخت کاملی از محمد معین داشت که او را وصی خود کرد. 
دارم از «گسل» خطرناکی سخن می‌گویم که شعر و شاعران جوان و شاید میان‌سال این روزها و سال‌ها را از «سنت هنری» پیش از خود جدا کرده است. «سنت هنری» دنیایی عتیقه نیست، عین هنر است. به عبارتی: هیچ کس از صفر نمی‌آغازد. هر هنرمندی، نهایتا می‌تواند یک گام، تنها یک گام از پیشینیان خود پیش‌تر رود. «بینامتنیت» مد نظر بانو کریستوا و خواجه بارت ناظر به همین سخن است. 
دوای چنین دردی همان است که در بالا اشاره شد: «پیوند بیشتر دو دنیای محافظه‌کارِ دانشگاه و رادیکالِ بیرون از دانشگاه.» به همان اندازه که می‌توان از دست دانشکده‌های ادبیات و نبود گرایش‌های گوناگون در آن نالید، از دست کم‌دانی و کج‌فهمی‌های بیرون از دانشگاه هم می‌توان زارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 23:23  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

شعرهای «بی‌زمان» هیچگاه نمی‌میرند. فرم این شعرها چنان است که حتی در گفتمان‌های دیگر هم ارزش هنری خود را نگاه می‌دارند. حافظِ سده‌ی هشتم و جهان صوفیانه‌اش کجا و ابوالقاسم لاهوتی و بینش کمونیستی‌اش کجا؟ اما...

 

رطل گرانم ده ای مرید خرابات

شادی شیخی که خانقاه ندارد

حافظ

 

باده بنوش ای مقیم کشور شورا

شادی شهری که شیخ و شاه ندارد

ابوالقاسم لاهوتی 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 23:32  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

بن‌مایه‌های تکراری در شعر کهن فارسی بسیار زیاد است. شمع و پروانه، کوز‌ه‌گر و دهر، گل و بلبل و...  احتمالا در شعر کلاسیک دیگر زبان‌ها نیز همین‌ طور است. گاهی ممکن است شاعری به این بن‌مایه‌ی تکراری «انگیزش» ببخشد و موتیوی مرده را فعال کند. کاری که شاملو کرد. اما می‌توان گفت که حالا خیلی دستمالی شده است.

نمی‌دانم پیش از حافظ هم کسی این موتیو را به کار گرفته یا نه!

 

در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست  (حافظ)

در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد (شاملو)

در من فریادهای درختی است خسته از میوه‌های تکراری (گروس عبدالمکیان)

در تنم گردشگری است که سیر نمی‌شود از سیاحتم (حدیث لزرغلامی)

در من زنی است که ناشیانه از عشق می‌گریزد (فاطمه حق‌وردیان) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 16:7  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

تکیه» یکی از واحدهای زبرزنجیری کلام است. نقش «تکیه» در زبان فارسی بیش از آن است که می‌پندارند و می‌پنداریم. نه فقط «ممیز» است و تمایز معنایی ایجاد می‌کند- و طبعا در حد یک واج تاثیرگذار است- که در مواقعی عنصر شعرساز هم می‌تواند باشد! آیا تکیه هم یکی از هنرسازه‌هاست؟ 
تکیه در دو واژه‌ی «گویا» (صفت مشبهه‌ی گفتن) و «گویا» (صوت. پنداری که، احتمالا و...) تنها نقش ممیز دارد و تفاوت معنایی ایجاد می‌کند اما در واژگان زیر چه طور؟ (واژگانِ جمله‌های زیر). 

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت 
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت

در بیت بالا، تلفظ «گشتی» و «گشت» در هر مصراع با مصراع دیگر متفاوت است و جای تکیه‌ها با هم فرق می‌کند. در نظریه‌ی بیان سنتی، شعر بودن این بیت را به علت وجود آرایه‌ی «مرصع و متجانس» می‌دانند. اما به نظرم «تکیه» در این جا نقشی شعرساز دارد. 
نیز
عالم از من شد تو تا از من شدی 
عالم از من شد تو تا از من شدی

بیت‌هایی از این دست در زبان فارسی بسیار است. نیز از نوع زیر که اگر چه واژه تغییر می‌کند اما همچنان نقش «تکیه» بارز است.

بیمارم و کار زار و تو درمانی 
بیم آرم و کارزار و تو درمانی 

این نقش «تکیه» را در شعر، نباید به حساب تفنن‌هایی چون شعر بی نقطه و معمّا و ماده‌تاریخ و ... گذاشت. به نظرم تکیه می‌تواند نقش هنری ایفا کند. یعنی این قابلیت را دارد

منبع شعرها:
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-b96c78e1b5d74c4eb961736824a5fd53-fa.html


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 0:28  توسط عباس سلیمی آنگیل  | 

مطالب قدیمی‌تر